107
امروز نتونستم برای ارائه حاضر بشم. سر کلاس زبان مجبور بودم برم و خب ای کاش امروز حاضر میکردم و قال قضیه رو می کندم. قرار بود امروز با مه بریم سینما ولی از اونجایی که حاج بابا بعد از ظهر میخواست نوبت دکتر بگیره و منم این تایم آزادمو باید خونه ی اونا میگذروندم خیلی ریسکی میشد قضیه. در نهایت بهش گفتم که نمیتونم بیام و اونم خیلی محترمانه و مودبانه قبول کرد و باعث رضایت من شد. حتی حداقل اون لحظه نگفت که خودش میره و میبینه و یه جورایی گفت که باهم برنامه ریزی میکنیم و میریم میبینیم. رفتم سراغ استاد بیوشیمی عملی که در مورد نمره م باهاش صحبت کنم. اولش که منو با یکی دیگه اشتباه گرفت ولی بعدش وقتی فهمید که کیم جلوی حلالخور مجددا گفت که من ارائه فوق العاده ای داشتم و خب دروغ چرا من واقعا خوشحال شدم که این ارائه اونقدر خوب بوده که هنوز تو ذهنش هست. خبر خوب دیگه، نمره ای بود که قرار بود به من بده و تصمیم گرفته از ۵ نمره، ۴/۵ به من بده که نمره ی به نسبت خوبی محسوب میشه. رفتیم فروشگاه ورزشی و من یه مچبند ورزشی با یه شلوارک گرفتم. که البته شلوارک سایزم نبود و بیلبیلک دزدگیرش رو هم برنداشته بودن که باید عوضش کنم. مطالعه ی درسیم به اون شکلی که میخواستم پیش نرفت. مطالعه ی غیر درسی هم داشتم. سما یه عکس از خودش گذاشت. آزاد با یه هودی و احتمالا یه شلوارک کوتاه که تو عکس نیفتاده بود. داشتم به این فکر میکردم که اگه ف بود چه واکنشی نشون میدادم؟ و بسیار محتمله که اگه مسافرت خارجی بره همین شکلی ظاهر شه حالا ممکنه عکسی نذاره. این موضوع ذهنمو مشغول کرد. نمیشه جلوشو گرفت. دست تو نیست و باید یه جورایی باهاش کنار بیای.