132
امروز مطالعه ی غیر درسی به نسبت زیادی داشتم. قلم یالوم اونقدر گیرا هست که منو علی رغم اینکه باید برای امتحان آماده بشم، در خودش فرو میبره. با ط امروز صحبت کردیم و در واقع من از چالش های ذهنیم باهاش صحبت کردم. کمی خوشحال شدم از اینکه نشانه های آشنایی رو در ارتباط با فرد مورد نظرم پیدا کردم. فهمیدم اونقدرا هم نادر و دور از ذهن نیست، هر چند نمیشه احتمال دیگه رو در نظر نگرفت. که اون اینه که در ارتباط با من چنین رفتاری رو داره. بابا داره برای رفتنش به اصفهان آماده میشه. اینم یه موضوع چالشی امروز بود چون من برای چجوری رفتنش به مراتب پیگیر بودم. سالگرد یاسر بود امروز. از اونجایی که آب قطع بود، من نتونستم آماده بشم و متاسفانه تو مراسم حضور نداشتم. علی پاورپوینت تمیزی برای بافت عملی آماده کرد. حاج آقا داش هم امروز به من زنگ زد. مکالمه ی دور از ذهن و البته شیرینی بود! اتفاق خاص دیگه ای نیفتاد امروز جز اینکه دست خواهرم آخرای شب، در حین کشمکش و کار با لپ تاپ، مجددا درد شدیدی گرفت و شدتش طوری بود که اشکش در اومد. واضحا من ناراحت میشم از درد کشیدنش. از اون بیشتر، اینکه نمیتونم همون لحظه دردش رو تخفیف بدم هم منو اذیت میکنه.