امروز صبح دیر پا شدم چون شب قبل دیر خوابم برد. تا ظهر مثل روزای اخیر کمتر به درس پرداختم و بیشتر سرم به گوشی گرم بود. حتی تو دوش گرفتن و مسواک زدن و صبحونه خوردن اهمال کاری کردم. هنوز درگیر این بودم که پست و استوری بذارم یا نه. نهایتا به ف یه دایرکت دادم که خیلی هم درگیر بودم که چه پستی رو براش بفرستم. ولی اون صرفا لایک کرد و البته خود پست رو لایک کرد. معمولا پست رو لایک نمی‌کرد قبلاً. ولی خب از اونجایی که جواب خاصی نگرفتم کسل و عصبانی و افسرده حال شدم و این احساس رو تا بعد از ظهر و خصوصا موقع ظهر و نهار با خودم حمل کردم. نهار لوبیا پلو بود که دوست نداشتم و خوب غذامو نخوردم. دلیل اصلیش به خاطر همون دایرکته بود نه به خاطر اینکه لوبیا پلو دوست ندارم؛ اتفاقا لوبیا پلوی خوشمزه ای شده بود. بعد از ظهر و با دیدن چند تا کلیپ اینستاگرامی سعی کردم از اون فاز بد و افسردگی بیرون بیام. نمی‌دونم چقدر موفق شدم ولی به هر حال بعد از ظهر یه مقدار با خونواده ارتباط بیشتری گرفتم‌. رفتم بیرون با مامان و یه هوایی به سرم خورد. به ط و مه هم پیام دادم. از ط هم جواب خاصی نگرفتم و مه هم که سین کرد و جواب نداد. حس خوبی ندارم راستش. من اگه یه تفریح درست حسابی داشتم که کمتر سراغ این گوشی می‌رفتم و نیازم یه اینکه با کسی صحبت کنم هم شاید یه مقدار کمتر می‌شد. حداقل جایگزین مفرح تری براش می داشتم.

راستی امشب افعی تهران رو شروع کردیم. تعریفشو خیلی شنیده بودم و از قسمت اولش هم مشخص بود که سریال خوش ساختیه.