امان از سوشال مدیا. روح منو داره میخوره. با مه هی دچار سوءتفاهم میشم. انگار عامدانه میخوام برنجونمش. خودمم یه حسی دارم که انگار از این کار لذت میبرم. آخه چیز نامربوطی نمیگم. یک سری واقعیت هایی که راجع به خودم گفته رو دوباره به روش میارم. اونم میگه که من خیلی جدی گرفتم این حرفا رو. راست میگه احتمالا. من حساس، زودرنج و تحریک پذیر شدم. حس میکنم خیلی شخصیت کنترل گرانه ای رو دارم نشون میدم.
امروز صبح موقع دوش گرفتن یهویی به ذهنم رسید که چطوره از هوش مصنوعی برای خوندن مقاله ها کمک بگیرم؟ و بنگ! به دادم رسید و خیلی کمکم کرد. دایی اینا یه چیزایی در مورد سختی روابط با خاله و حاج باباینا گفتن. واقعا سخته برای اونا. بعد از صبحانه، رفتن. امروز حدود یک ساعت معطل شدم تو دستشویی چون آب قطع شد یه دفعه ای. خون، خونم رو میخورد. این در حالی بود که باید میرفتم دانشگاه پیش استادم. به لطف هوش مصنوعی، تونستم خلاصه و چکیده و مقدمه ای از این مقالات رو به زبان فارسی داشته باشم و یه دور سرسری خوندمشون. جلسه م با استاد خوب پیش رفت. به ظاهر مسلط در رابطه با مقاله ها، ولی در درون متزلزل، راجع بهشون صحبت کردم. یه دو سه تا ایده هم دادم. تکلیف اول من مشخص شد. نوشتن مقدمه. تونستم به یک نحوی ازش چند روز بیشتر مهلت بگیرم و اون هم خیلی مخالفت نکرد و اتفاقا اینو هم گفت که نوشتن مقدمه سخت ترین بخششه. نگفتم این مهلت رو برای مسافرت میخوام و در عوض گفتم که برای بهتر شدن کار و بالا بردن دقت، این مهلت رو نیاز دارم. دوست نداشتم قضیه ی مسافرت رو بگم. من شرایطش رو اول کار قبول کردم و درست نبود از نظر من که بیام یه تبصره ای وسطش بذارم. موقع برگشتن هم بنده خدا عذرخواهی کرد که به هر حال تعطیلات رو مشغول به کار و مطالعه شدم. ولی اگه این کار خوب پیش بره و برای من هم منافعی داشته باشه، احتمالا یکی از تسک های تابستون تیکش زده میشه. دکتر بابازاده رو هم دیدم و یه معاشرت خیلی خیلی کوتاهی داشتم. موقع ظهر کمی بدخلق شدم. راستش اوضاع مسافرت خیلی مشخص نیست و خیلی مشتاقانه جواب سوالم رو نمیدن. منم اعصابم خورد شد و بعدشم گرفتم خوابیدم. بعد از ظهر این کسالت رو داشتم همچنان. هم داشتم به کار مقاله حین سفر فکر میکردم، هم به تعداد روزای سفر، هم به نحوه ی اقامت، هم به انتخاب شهر ها و ...نهایتا این اعصاب خوردی رو خیلی واضح بروز دادم. ولی به مرور زمان و وقتی که بابا اومد و حرف زدیم راجع بهش، یه مقدار اوضاع بهتر شد و تقریبا چهارچوب کلی کار کشیده شد. این بدو بدو های شب قبل مسافرت هم لذت بخشه و هم به میزان زیادی خسته کننده. باید یادم نره که چه کارایی رو حتما باید انجام بدم و چه وسایلی رو باید همراهم بگیرم. اصلاح صورت و پک کردن و استحمام و آب دادن به گل ها و اینا هم هست. امیدوارم مسافرت دلچسبی داشته باشیم. منم به کارام بتونم برسم و به موقع استادمو ببینم. راستی! هنوز جواب ف رو ندادم.