189
خب امروز هم کار پروپوزال رو تا این لحظه ای که دارم مینویسم، انجام ندادم. واقعا تنبل شدم و اینو به وضوح متوجه شدم. فقط هم به خاطر پروپوزال نیست، کلا انگار تنبلی تو من رخنه کرده. صبحانه و نهار با من بود. راضی هستم ولی میتونست بهتر باشه. با مه صحبت کردم. وقتی که تو گروه کارگاه جوین شد، اکانت دیگه م رو دید. و فکر کنم شماره م رو ذخیره کرد چون تا اون موقع پروفایلش هاید بود و یعنی اینکه افراد غیر مخاطبش نمیتونستن ببینن پروفایلشو. این فقط حدس منه و من نمیخواستم اون اکانت من رو هم داشته باشه. مقصر خودم بودم که دست جنبوندم. فکر کردم که اون قرار نیست تو این کارگاه شرکت کنه. یه سر خونه بابابزرگ اینا هم رفتم امروز. حتی حوصله آرایشگاه رفتن هم نداشتم یا دوش گرفتن ولی به هر سختی بود، رفتم. البته این کارا سخت نیستن ولی من واقعا حوصله شو نداشتم. یه مقدار هم با ف صحبت کردم. مشخص شد که واقعا تو اون کلیپ نبوده و از نظر من یه شباهت زیادی بوده ولی از نظر اون نه. حتی نظر مه هم با ف یکیه. امروز جمعه بود و خیلی هوا گرفته بود. انگار غبار غم پخش شده بود تو فضا. خواب بعد از ظهرم، بسیار سطحی و ناکافی بود و الان کمی احساس سر درد دارم. مطمئن نیستم که آیا میتونم کار پروپوزال رو امشب انجام بدم یا نه. هوا از بعد از ظهر به این طرف یکم خنک تر شده و حتی بارون هم زده. چقدر به چنین هوایی نیاز داشتم.