امروز دست خواهرم کمتر درد می‌کرد. خبر خیلی خوبی بود برام. درسی نخوندم و یه مقدار وقتی نیچه گریست خوندم. رفتیم شهر کتاب و یالیت و من ژرمینال امیل زولا و یه تی شرت خریدم. از خرید جفتشون راضی بودم. جواب ط رو هم دادم و یه مقداری باهم حرف زدیم و احتمالا حرفامون ادامه دار بشه امشب. تو بحث گزارش کار قلب یه مقدار به چالش خوردم که با تماس به علی و ‌‌‌پیگیری اون، اوکی شد.