امروز صبح کلاس داشتم. کلا احساسم روزایی که کلاس دارم اینجوریه که خیلی حوصله ندارم ولی خب مجبورم. تلخی امتحان دیروز همچنان هست هرچند به خاطر حرفای ط یه مقدار خیلی خیلی کوچولویی کم رنگ تر شده. یه مقداری کتاب وقتی نیچه گریست خوندم و تو زمینه ی درسی راهی به جلو نبردم. بعد از ظهر رفتم باشگاه و با اینکه یه چند روزی از آخرین تمرینم گذشته بود، احساس ناآمادگی می‌کردم. منتهی سعی کردم تلاش خوبی داشته باشم و آخرش از خودم راضی بودم. البته اینکه باشگاه هم خلوت بود نکته ی مثبت دیگه ای بود. احتمالا فردا هم برم. به آ پیام دادم. خیلی خودخوری کردم که پیامی بدم یا نه ولی بعدش جرئت بر من غلبه کرد و من پیاممو دادم. پیام درسی بود. جواب نسبتا خوبی گرفتم. البته برای دو سه پیام بعدش جواب معقولانه تری گرفتم و خب همین هم انتظار داشتم.