110
امروز شکمم خیلی درد میکرد. این درد رو تو دانشگاه همچنان داشتم. کلاسای اشرف رو شرکت کردم و امیدوارم حاضریم رو زده باشه چون آخرای کلاس چند نفرمون رفتیم برای جلسه با دکتر صادقی. موقع برگشت دیدم م داره میاد. اینجا خیلی سهل انگاری کردم و ماشین رو یه مقدار با شتاب و سر و صدای بلند حرکت دادم. بعدا فکرشو کردم و حس کردم کارم احمقانه بود. واقعیتش فکر نمیکردم اینجوری صدای کندن جاده رو بده. برگشت رفتم دنبال حاج باباینا. هندوانه خریدم که عالی بود البته فروشنده انتخاب کرد و منم یه مقدار تاییدش کردم :) دوغ و ماست هم خریدم که خیلی خوشمزه بود. بعد از ظهر رفتم باشگاه. یه مقدار رفتنم عجله ای و هول هولکی شد ولی به موقع رسیدم و تمرین خوبی داشتم. منتهی نتونستم تا آخرش ادامه بدم چون خونه ی دکتر شام دعوت بودیم. سریع اومدم خونه یه دوش خیلی سریع گرفتم و بعدش راه افتادیم. همین. سعی کردم تو این فواصل فیزیولوژی بخونم.