امروز هم طبیعتاً به فکر در مورد امتحان دیروز گذشت. سناریو های خیلی زیادی رو بررسی کردم، درستی یا نادرستی خیلی از عبارات رو جستجو کردم. حال نداشتم و ندارم که به پیامام جواب بدم. یه مقداری درس خوندم ولی مسلما کافی نبود چون فکر و ذهنم مشغول بود. به بهانه ی خرید و تحویل نون یه مقدار بیرون رفتم که برای تغییر روحیه م به میزان خیلی جزئی موثر بود. هوا خنک شده و خواب تو این هوا لذت بخشه. اتفاق خاصی نیفتاد. به خاطر مشغول بودن فکرم و همینطور نگرانی که نسبت به آینده ی نزدیک و دورم دارم، بی حوصله و کمی بدخلق بودم امروز. چون حس می‌کنم با خیال راحت نمیتونم خوشحالی کنم. حتی با خیال راحت نمی‌تونم خودم باشم و زندگی عادی خودمو بکنم.