143
صبح به برنامه م، درست و حسابی نرسیدم. تصمیم گرفتم با باباینا برم دانشگاه. امتحانم نسبتا خوب بود. هر چند که کاهلی کردم تو خوندنش. امیدوارم نمرم خوب شه که یه مقداری وضعیت تحصیلی این ترمم رو بهتر کنه. برگشتنی یه سر رفتیم گت. بعد از ظهر میگرن اومد سراغم. ظهرش هم خواب بد دیده بودم. ناچار شدم دوباره به هر سختی که بود بخوابم تا درد سرم یه مقدار تسکین پیدا کنه. یه کوچولو آناتومی گوارش خوندم. یه مقداری هم مناظره دیدم و فوتبال دیدم. راجع به دیروز یه نکته جا موند. به یکی از استادامون در مورد ارتقای کانالش یه پیشنهاد دادم تو پی ویش. خودش تو کانال گفته بود چند وقت قبلش. بعد دیدم که پیاممو دید ولی جوابی نداد. اون لحظه حس اینکه شاید نباید چنین پیشنهادی میدادم اومد سراغم. چون یکی دو روز قبلش امتحانشو داشتم، فکر کردم این سوءتفاهم براش پیش اومده که من برای نمره و التماس دعا چنین پیامی دادم. تا اینکه چند ساعت بعد بهم وویس داد و اتفاقا از پیشنهادم استقبال کرد و من یه مقداری خیالم از این بابت راحت شد.