دیشب خیلی به سختی خوابیدم. معده درد داشت دیوانه ام می‌کرد. چند بار از خواب پریدم. امروز هم به کسالت گذشت. بابت نرفتن به باشگاه اعصابم خورد شد. حالت تهوع داشتم و معده‌م همچنان درد می‌کرد. اتفاق خاصی نیفتاد. بعد از ظهر دوباره خوابشو دیدم. ف و خواهرش و مادرش کنار هم روی تراس خونه ای که انگار خونه ی خودشون بود به من نگاه می‌کردن. خونشون شبیه ما بود یعنی آپارتمانی و آنچنانی نبود. فقط چهره ها کمی فرق داشت با چیزی که من در واقعیت دیده بودم. البته خیلی موفق به دیدنشون نشدم ولی همون عکسایی که ازشون دیده بودم کمی با خواب من فرق داشت. برای فردا امیدوارم کارای دانشگاه خوب پیش بره و مشکلی پیش نیاد. حال منم یه مقدار بهتر بشه و از شر این معده درد و سوءهاضمه و پری معده راحت شم.