216
امروز رویایی شروع شد! رفتم دوش بگیرم و سرم رو شامپو زدم که آب قطع شد! تقریبا یک ساعت و نیم اونجا بودم. با اعصاب داغون. به بهانه ی کلاس مجازی اومدم بیرون. اگه کلاس نبود احتمالا به عزلت نشینیم ادامه میدادم. افکار زیادی تو اون تایم به مغزم هجوم آورده بودن. کلاس مجازی هم خوب بود. تصمیم اینه که این ترم درس ها رو از همون ابتدای کار جدی بگیرم و پیگیر باشم. بی حوصلگیم امروز تکرار شد چندین بار چون تا حدود ساعت ۶ و خوردی غروب، آب نداشتیم. مادام بوواری رو یه مقدار خوندم. شب هم رفتیم بیرون برای خرید لباس. که من چیزی نخریدم. فکرم درگیره این روزا. یه رویداد مجازی هم تو راه رفتن به خرید و حتی حین خرید شرکت کردم که برام جالب بود صحبت های ارائه دهنده ش. یه تلنگر خوبی بود برای من جهت فعالیت بیشتر. آره گفتم که فکرم درگیره این روزا. خیالم تخت نیست. به چیزای مختلفی فکر میکنم.