صبح امروز بد نبود. کفشام گلی بود که ناجور بود. بعد کلاس هم این دوندگی دنبال این و اون رفتن و فرم پر کردن، خسته ام کرد. ساندویچی که خوردم خوشمزه بود :) می طلبید انصافا. بعد از ظهر چیز خاصی نبود. فقط سر نمره ی آناتومی که من شوکه شدم. و تهش فهمیدم برام غیبت رد کرده. و خدا می‌دونه اگه من توضیح نمی‌دادم به نماینده، اصلا به من می‌گفت که برام غیبت رد کرده یا نه. حالا فردا باید برم استاد رو ببینم توضیح بدم که چی شده. امیدوارم مشکلی پیش نیاد و خوب پیش بره. خونه خاله فاطی هم خوب بود. معاشرت خوبی داشتیم. امیدوارم دادگاه فردا هم خوب پیش بره. خونه خاله هدی هم همینطور‌.

دلتنگم همچنان. نمی‌دونم باید چیکار کنم. در واقع، دلم تنگ شده ...