شب قبل وضعیت خواب و بیداریم افتضاح بود. میشه گفت به طور پیوسته، خوابی نداشتم و دوره های نیم ساعته چرت می‌زدم و با سختی بیدار می‌شدم و فیزیو کلیه می‌خوندم. حین رفتن به دانشگاه و تو ماشین هم نشستم خوندم. و واقعا خسته شده بودم از خوندن و هم‌زمان این احساس رو داشتم که خونده هام کافی نیستن و انگار مطالب تو ذهنم قاطی شدن. امتحانش هم به نسبت سخت بود. همیشه امتحانای این استاد رو به پاس شدن قانعم. یعنی همین که بتونم رد کنم، برام کافیه. بعد امتحان یه مقدار با بچه ها صحبت کردم. بعد نهار تقریبا ۲ ساعتی خوابیدم. بعدشم رفتم باشگاه. همه ی اینا با بی حوصلگی بود. امیدوارم امشب بتونم یه مقدار فیزیو تنفس بخونم.