333
سه سه سه :)
امروز حس درس خوندنم به میزان زیادی کم شد. از عملکرد استفاده ی بهینه از گوشی راضی بودم. با مامان رفتیم بازار و به مناسبت تولد بابا و روز پدر، هدیه خریدیم. از نظر خودمون که انتخاب های درستی داشتیم. به زهرا سفارش کیک دادیم. با دایی تلفنی صحبت کردم که داشت مفاهیم مربوط به فیزیولوژی عصب رو از من میپرسید و در مورد درس و دانشگاه و امتحاناتش میگفت. دن آرام یه مقداری خوندم و همین. حس میکنم نیاز به صحبت یا چت کردن دارم. از طرفی، به خاطر شرایط اضطراب گونه ای که داشتم و دارم، حس میکنم این صحبت کردن، از ته دل و با خیال آسوده نیست و ته تهش یه دغدغه و دلواپسی دارم. برای همین از صحبت کردن اجتناب میکنم. دلم میخواد یه خیال آسوده داشته باشم و کارای روزمره م رو با خیال آسوده انجام بدم. راه رفتن، حرف زدن، غذا خوردن، فیلم و سریال دیدن، درس خوندن و ..