قرار نبود امروز به طور ویژه ای پیش بره. قرار بود درس بخونم و احتمالا باشگاه نرم که همینم شد. خیلی منتظر نمراتم تا ببینم اوضاعم چجوری بوده تو این ترم. و خیلی امیدوارم که بتونم آزمون فردا رو خیلی خوب بدم. که تلخی ناکامی های اخیر، یه مقدار متعادل بشه. محمد کارت عروسیش رو برام فرستاد. میشه هفته ی بعد پنجشنبه. فردا بابا بیکاره و خواهرم از دانشگاه برمی‌گرده‌. خیلی دلم میخواد فردا رو بریم یه جایی تو طبیعت. به شدت نیاز دارم به چنین جایی و خیلی وقته که چنین جایی نرفتیم. یه سد مدنظرم هست که توش قایق های تفریحی خیلی باحالی داره. دلم میخواد بریم اونجا ولی در مجموع، چندان خوش‌بین نیستم به رفتن. راستی! قرار بود که دایرکت مه رو سین نزنم. همون دیشب دستم خورد و سین زدم! البته جوابی ندادم.