357
امروز جمعه بود و برای من، پر از سنگینی و غم. مثل کسی که تنگی نفس داره و نمیتونه به راحتی نفس بکشه. مثل کسی که هوای پر از آلودگی و سنگینی رو استنشاق میکنه. شبیه کسی که در حال غرق شدنه و نمیتونه خودشو نجات بده. درجاتی از ناتوانی هم به این احساسات اضافه شده بود. یه مقداری کتاب یادداشت های اینجانب رو خوندم. قصد دارم تا آخر امشب، برنامه های آیندهم رو کمی مرتب کنم. لپتاپ خواهرم رو زدیم به شارژ و منتظریم تا این کارای اولیهش انجام بشه. ۲۰ تا Push upم رو رفتم.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 19:21
توسط H
|