361
دیر از خواب پا شدم امروز. روزایی که خیلی میخوابم اصلا از خودم راضی نیستم. حس میکنم کل اون روز هدر رفته. و بدتر اینه که باز بگیری بعد از ظهرش هم بخوابی. اتفاقی که امروز برای من افتاد. ۲ فصل از کتاب مسیح باز مصلوب رو پیش بردم و واقعاً خوشم اومده از کتاب. باشگاه رفتم. یه عکس یادگاری هم تهش گرفتیم و اتفاقا میخواستم استوری کنم ولی منصرف شدم. حس کردم جالب نشده. دوست داشتم فردا رو بریم بیرون. نمیدونم چی میشه. خیلی دلم میخواد مدیتیشن یا یوگا رو شروع کنم. خیلی دلم میخواد یه تکونی به زندگیم بدم. در حال حاضر، زندگیم تو یه رخوت و سستی خیلی بزرگیه. همش بیحال، بی انرژی، مغموم، فکور، مضطرب و ..
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 20:55
توسط H
|