372
امروز بعد از تقریباً دو هفته، رفتم دانشگاه. موقع رفتن، گاز و بنزین زدم و در نتیجه با یه مقدار تاخیر رسیدم. استاد میکروب گفته کلاسمو نمیخواد بیای و بنابراین من فقط یک ساعت اول کلاس ویروس رو حضور داشتم. بعد از کلاس رفتم آموزش دانشکده برای پیگیری تطبیق واحد. هنوز کارمو انجام ندادن و این موضوع اعصابمو خورد میکنه. برگشتنی رفتم جزوه فتو زدم و میخواستم همون جا برم آرایشگاه. منتهی دیدم جای پارک نیست بیخیال شدم. خودمو بیخودی تو ترافیک انداختم. بابا تو گروه تلگرام خونوادگی، عکس و فیلم از خونه فرستاد که تگرگ زده بود! برگشتنی نان سحر وایسادم و یه لقمه ژامبون بوقلمون پنیر خریدم و خوردم. موقع پارک کردن، یه کوچولو جلوی ماشین سابید به کنار جاده. برگشتنی تو خونه یه مقدار کنسول بازی کردم و بعد از ظهر هم، که زود از خواب بیدار شده بودم، دوباره کنسول بازی کردم. خیلی تنبلی کردم برای آمادگی المپیاد. هنوز نخوندم و فردا امتحان دارم. بعد از ظهر، قبل باشگاه، رفتم آرایشگاه احسان. خیلی معاشرت کردیم باهم و یاد گذشته ها و از این حرفا. اصلاحم بد نشد ولی اونقدرا هم راضیم نکرد. هزینه ای که گرفت برای داخل محل نبود؛ من داخل شهر با همین هزینه خدمات بیشتری دریافت میکنم. برای همین، تردید دارم که دوباره برم پیشش. بعدش رفتم باشگاه. بد نبود تمرین. زمانش زیاد بود یا شاید من طول دادم. اول تمرین، از مربی خواستم بجای دویدن چیز دیگه ای رو امتحان کنم. گفت نه. از حالت دویدنت خجالت میکشی؟ گفتم آره و خوب بلد نیستم. چند دقیقه ی اول تمرینم به آموزش درست دویدن توسط مربی اختصاص پیدا کرد. معاشرت با آدمای جدید، امروز هم به نوعی وجود داشت. یه دستکش کراسفیت هم خریدم. امیدوارم بتونم آمادگی برای المپیاد رو به حد قابل قبولی برسونم و حداقل این مرحله ی غربالگری رو به سلامت رد شم.