یه مقدار درس خوندن رو شروع کردم. دانشگاهمون تا ۱۵ فروردین مجازی شده و کلاسای عملی‌مون هم فعلا کنسل شده. تا اون موقع البته. خواهرم بردم امروز صبح برای امتحان شهر و مامان رو هم بردم آزمایشش رو بده. بعد از اومدن، خوابیدم که احتمالاً خواب بد موقعی بود. بعد از ظهر هم یه مقدار خوابیدم. پای صحبت های مامان نشستم. دوست دارم یکی بیاد و زندگی کردن در لحظه رو به من یاد بده. اینکه قدردان لحظاتم باشم رو هم ایضأ. خواهرم رو بردم قهوه بگیره. ۷۰ ۳۰ عربیکا کیلویی ۱ میلیون! دمنوش نعنا و کوکی و تخمه هم گرفتیم. لوازم التحریر هم یه مقدار وسیله گرفتیم. حواسم پرت شده بود که امروز دربیه. تو لوازم التحریر متوجه شدم. یک ربع، بیست دقیقه ی آخر بازی رو نشستم دیدم و خوشبختانه پرسپولیس برد. البته بازی با کیفیتی رو بعد از مدت‌ها دیدم.