صبح بی حوصله بودم. به خاطر اوضاع دستم. با اهل خونه هم بی حوصله و بدخلق رفتار می‌کردم. بعد از صبحانه، رفتم خوابیدم. در حالی که قرار بود بریم ماشین ببینیم. بعد از اینکه بیدار شدم، دوش گرفتم و با بابا رفتیم ماشین ببینیم. رفتیم بنگاه یکی از شاگرداش. دوباره بعد از ظهر خوابیدم. وقتی اضطراب دارم، بیش از حد معمول می‌خوابم و بیش از حد معمول با گوشی کار میکنم. ثبت نام المپیاد و دوره ی پودمانی رو انجام دادم؛ داشت یادم می‌رفت. شب با خواهرم یه مقدار تلفنی صحبت کردیم. به نظرم اومد که دلش میخواد بیاد خونه. به خاطر جزوه زنگ زده بود ولی هوای خونه رو کرده بود. با اینکه هنوز ۲۴ ساعت نشده که خوابگاهه. ما هم تو خونه دلمون براش تنگ شده.