387
امروز اولین روز ماه رمضون بود. موقع سحری و همینطور صبح بیدار شدن، بدخلق بودم و رفتارم با بابا درست نبود. ساعت ۹:۱۵ بیدار شدم و گروه دانشگاه رو چک کردم و متوجه شدم بدون برنامه قبلی ساعت ۸:۳۰ کلاس گذاشتن. سریع جوین شدم تو کلاس و شرکت کردم. کلاس ساعت ۱۰ رو شرکت کردم و تقریبا به اندازه ی کلاس حضوریش طول کشید. من نسبتا فعال بودم تو کلاس و دو سه تا سوال رو جواب دادم. آقا صدرا گفت که همکارش یه ساینا مدل ۹۸ برای فروش داره. میگفت که خیلی بهش رسیده و به خاطر خونه سازی میخواد زیر قیمت بفروشه. قراره ببینیم. یه کوچولو Red dead بازی کردم. یه کوچولو و فقط یه کوچولو سعی کردم بیخیال تر باشم ولی نمیدونم موفق بودم تو این امر یا نه. روزه ی امروز خوب بود، یکم شاید اون اواخر احساس ضعف و سر درد کردم. تعجب کردم که یکسری از آدمایی که توقع نداشتم روزه بگیرن، روزه داشتن امروز. فیلم جدیدی از تارانتینو دانلود کردم و دوست دارم ببینمش. خیلی وقته فیلم ندیدم و در واقع حوصله نمیکردم. چون بعد از ظهر یه مقدار دیر خوابیدم، الان اصلا خوابم نمیاد.