امروز قرار بود بریم ماشینو ببینیم. صبح که بیدار شدم دیدم بابا میگه به طرف زنگ زدم، گوشیش خاموشه. بعد از چند دقیقه گفتم دوباره زنگ بزن. طرف گوشیو گرفت و ما بین رفتن و نرفتن مونده بودیم. حرکت کردیم ولی یه مقدار دیر راه افتادیم. ماشین تو پلیس راه بود. صاحبش هم آدم خوش برخوردی بود. یه دور زدم تو پلیس راه. ماشین رو با بابا دیدیم و نسبتا راضی بودیم. برگشتنی یه سر رفتیم مدرسه ی یکی از همکارای بابا که MVM 315 داشت. در مورد ماشین اون هم پرسیدیم و با ماشین اون هم یه دور تو مدرسه زدم. نهایتاً هم از یه صافکاری در مورد ماشین پرسیدیم. به ما گفت سمت MVM نریم. به خاطر اینکه فروشش سخته. آقا صدرا علاوه بر این نکته، این موضوع رو هم گفت که قیمت لوازمش نسبتاً بالاست. اون آخرای جستجو برای ماشین، من فرصت کردم و یه مقدار فیزیولوژی اعصاب داخل ماشین خوندم. بعد از ظهر کار خاصی نکردم. کنسول بازی کردم یکم. نیاز دارم یه بازی دیگه براش بخرم. شاید خنده دار باشه ولی خواب دکتر پوستم رو دیدم! آنقدر که به اوضاع دستم فکر میکنم. اونم به طرز بسیار بسیار عجیب و خنده دار. من زیر دوش حموم بودم و وقتی متوجه شدم دکتر اومده خونه‌مون، گفتم بیاد تو حموم تا باهم صحبت کنیم!!! در مورد اوضاع دستم. یه اعدادی هم یادمه: دو برابر عدد پی و این چیزا. خیلی خواب عجیبی بود. نمی‌دونم آیا میشه ازش تفسیر درستی هم داشت یا نه.