391
صبح متمایل با ظهر، با بابا رفتیم داخل شهر تا به یکی دو جا سر بزنیم برای ماشین. به جواد هم سر زدیم تو بیمارستان. بخش داخلی بستری شده به خاطر عفونت ولی حال عمومیش نسبت به دیشب به مراتب بهتره. جای آخری که برای ماشین سر زدیم، طرف گفت چرا کوئیک نمیگیرین؟ ما تا حالا به اون شکل رو کوئیک حساب باز نکرده بودیم. چون هم فکر میکردیم من توش جا نمیشم و هم اینکه به طور کلی میگفتن نازک نارنجیه. یه کوئیک R خیلی تمیز اونجا بود. مدل ۱۴۰۱ بود با ۵۰ تا کار. پلاک اصفهان. داخلش بوی نویی میداد. نشستم و جا شدم! اتفاقاً خیلی راحت بودم. خوشم اومد از فضای داخلیش و پنلش. بنابراین، کوئیک هم به فهرست گزینه هامون اضافه شد. بعد از ظهر یه مقدار کنسول بازی کردم. Mortal Kombat بعد از مدتها. خیلی دلم میخواد به روند مطالعاتیم برسم تا قبل اینکه بخوابم. نمیدونم میتونم یا نه. داخل اپلیکیشن بهخوان عضو شدم و لیست کتابهای خونده، در دست خواندن و در برنامه ی آینده خواندن رو کامل کردم. البته یه سری کتابا رو نداشت. یه یادداشتی هم رو کتاب تسلی بخش های فلسفه نوشتم. شاید بتونم بعد خوندن هر کتاب، یادداشتم رو اونجا بذارم.