395
امروز جور خاصی نگذشت. دو تا جلسه ی مجازی با بچه های دانشگاه داشتم که حقیقتا حوصلهش رو نداشتم. جلسه ی حضوری با خانم دکتر ح پ کنسل شد و افتاد برای فردا. این موکول شدن به واسطه ی صحبتی که با استادم داشتم، اتفاق افتاد. از سایت PsPro بالاخره یه Dualsense برای کنسول سفارش دادم. با هزینه ی ارسال تقریبا ۶ تومن شد. حماقت کردم که همون موقعی که کنسول رو خریدم، Dualsense رو نخریدم. رنگ مشکی متالیک. اشتغالم به گوشی زیاده و تلاش جدی دارم که کمش کنم. صبح هم کلاس ساعت ۸، کنسل شد. بعد از ظهر انگاری تونستم یه مقدار بخوابم. شام میخواستیم بریم خونه حاج بابا. قبلش رفتیم خونه مسلم تا فوت مادرش رو بهش تسلیت بگیم. امشب دلم میخواد یه مقدار مطالعه داشته باشم. یه پست دیدم تو اینستاگرام از آقای پارسایار، مترجم رمان های ویکتور هوگو نشر هرمس، که در مورد مرگ بود. منو به فکر فرو برد. در حقیقت خیلی دلم میخواد که وابستگی های کمتری به این دنیا داشته باشم و بیشتر آماده ی مرگ باشم.