امروز Dualsense رسید دستم. سفارش امارات بود فکر کنم. رنگ مشکیش واقعا خوشگله و نور اطرافش، نارنجیه. با خواهرم یه مقدار Mortal Kombat رو دو نفره بازی کردیم. خواب بعد از ظهرم همراه با یک شبه‌کابوس بود. یه چیز فلزی به سمت من پرتاب شده بود (انگار به صورت اتفاقی از طرق بابا) و تو عالم خواب و رویا، من این احساس رو داشتم که پنوموتوراکس کردم و داشتم به اطرافیانم التماس می‌کردم که زنگ بزنن به اورژانس و مدام بهشون می‌گفتم که نمی‌تونم نفس بکشم. با این حال نفس کشیدنم خیلی هم سخت نشده بود. خیس عرق از خواب پا شدم. با محمدمهدی هماهنگ کردم که کتابای سیب سبز رو ازش تحویل بگیرم. با نمره ۱۰۰ قبول شده بود و ۱۵ نفر از همکلاسی‌هاش افتاده بودن. کتاباش هم انصافاً تمیزه. فایل های پرسش نامه رو برای خانم دکتر فرستادم و خانم دکتر هم نظرش رو گفت. همین چند دقیقه ی پیش هم نتیجه ی صحبتم با خانم دکتر رو تو واتس اپ برای استادم فرستادم. امروز تونستم هم صبح و هم بعد از ظهر، برنامه ی زندگی پس از زندگی رو ببینم. برنامه ی بیدار کننده ایه به نظر من. تا آخر امشب نمی‌دونم چه اتفاقی میفته. دوست دارم توپ های ماه اوت رو بخونم. شاید هم برای خرید عید رفتیم بیرون. فعلا که چیزی معلوم نیست. اعضای خونه دارن اولین قسمت از پایتخت ۶ رو می‌بینن.