401
صبح بعد از اینکه بیدار شدم راه افتادم سمت دانشگاه تا منابع چاپی المپیاد رو تحویل بگیرم. تو دانشگاه استاد رفعتی، دکتر ذبیحی و دکتر اکبریان رو دیدم و سلام و علیک کردم. استاد رفعتی عید رو پیشاپیش تبریک گفت. بعد از تحویل گرفتن، سریع حرکت کردم سمت خونه. بعد از ظهر یه مقداری خوابیدم. به طاها هم زنگ زدم و پلن جنگل رو گفت بهم. بعد از عید منظورش بود. کار خاص و مفیدی نکردم امروز. تو مسیر برگشت، یه مقداری تو ماشین با خودم صحبت کردم و اوضاعی که پیش رومه رو شفاف تر تجسم کردم. تاثیرش کوتاه مدته البته.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 19:30
توسط H
|