404
چی بگم از امروز؟ از آخرین روز سال ۱۴۰۳ به نوعی. میتونم بگم در مجموع، ۱۴۰۳ سال بسیار پر اضطراب و تنشی برای من بود. اکثر روزا حال دلم خوب نبود و غرق بودم در افکار بی انتها. اتفاقات خوب هم افتاد برام ولی تو سایه ی این اضطراب بسیار فراگیر، گم شد. خیلی دنبال آرامش ذهنی و سلامت جسمی بودم. خیلی زیاد. نمیدونم سال بعد چجوری پیش میره ولی میدونم که امسالم رو طاقت فرسا گذروندم. هر چند که ممکنه من سطح تحملم پایین باشه و هنوز طعم اتفاقات واقعا تلخ رو نچشیده ام ...
بی حوصله بودم امروز رو. خیلی سرم تو گوشی بود. بخشی از خونه تکونی همچنان ادامه داشت. اون اوایل من با اکراه کمک میکردم و هر چی که گذشت، یه مقداری از اکراه من کم شد. تو سبزی پلو با ماهی خوردن بین علما اختلاف نظر پیش اومد. من میگفتم امشب ولی وقتی از مادربزرگ هام سوال کردم، گفتن فردا شبه. کار خاصی نکردم. بعد از سحر یه مقدار دن آرام خوندم و تقریبا یک ساعت بعد از اذان خوابم برد. به طوری که روشن شدن هوا رو حس کردم. مابقیش هم همونجوری که ذکر شد. افطاری رو تو حیاط و رو تخت چوبی خوردیم. ماکارونی داشتیم که من پیشنهاد دادم از دیگ و ماهیتابه روی استفاده کنیم. سرد بود نسبتاً. ولی خب دلچسب بود.
دلم میخواد برای ۱۴۰۴ آرزو های خوبی داشته باشم، خواسته های خوبی رو بگم و بگم که این عادات بدم رو ترک کنم. ولی واقعاً احساس میکنم دلمرده ام. افسرده نیستم، بلکه اون اضطراب زیاد اجازه نمیده من از زندگیم لذت ببرم. عین برچسب یه پیراهن نو، که وقتی میپوشی، دائما پشتت رو خراش میده. حتی وقتی میخوام پیام بدم با خودم میگم: که چی؟ یعنی ته ته ته ذهنم، اون اضطرابه هست و کوفتم میکنه یه کار و عمل ساده رو. برای همین بزرگترین آرزویی که میتونم برای ۱۴۰۴ داشته باشم، و همینطور بزرگترین خواسته ام، سلامتی و آرامش ذهنی خودم و خونواده م و همه ی کساییه که به نوعی با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنن.
میدونم که احتمالا خواننده های ناشناسی دارم. سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم. امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشین❤️