امروز تا بیشتر از ظهر خوابیدم. بعد از ظهرم یه قسمت شرلوک هلمز دیدم. از شدت بی حوصلگی رفتم بیرون. یه دوری تو شهر و خارج از شهر زدم. بعد از افطار دارم کتاب میخونم. دلم میخواد تا سحر بیدار بمونم و یه مقدار درس هم بخونم و یه قسمت سریال هم ببینم. کمی دلتنگ هم هستم ولی امیدوارم که این دلتنگیم رو تو راه درستش برطرف کنم. فردا شب مهمونی داریم‌. دیگه همین. خیر خاصی نبود