دیشب تونستم شب احیا رو بیدار بمونم. گوشیمو خاموش کردم و تا امروز صبح دیگه روشنش نکردم. فکر کنم ف امروز لانگ بود چون با تاخیر حدود 20 ساعته جواب پیاممو دیدم. اتفاق خاصی نیفتاد. مقداری برج فرازان خوندم. کمی هم درد و دل های مادرم رو گوش دادم. ناراحتم از اینکه صرفا می‌تونم شنونده باشم و کمک خاصی نمی‌تونم بکنم. نیاز به یک معاشرت طولانی و لذت بخش دارم ولی گویا هنوز زمانش نرسیده. برنامه م برای امشب اینه که مطالعه کنم. هم قرآن، هم برج فرازان و هم اگه خدا بخواد مقداری فیزیولوژی. تصمیم داشتم بافت شناسی بخونم که فیزیولوژی به نظرم منطقی تره.