امروز موقع سحری که بیدار شده بودم، برق رفته بود. مثل اینکه سیم های برق چند تا از کوچه های محله مون رو یه سری بریده بودن. بنابراین ماه رمضون رو خیلی شاعرانه شروع کردیم. در تاریکی و با نور چراغ قوه های گوشی. حتی آب هم نمی‌اومد و از ذخایری که تو بطری ها بود، استفاده کردیم. البته از شیر آب حوض یه مقدار آب می‌اومد.