یه شلوار جین خریدم امروز. رنگش تقریباً خاکستریه. در مواقع زیادی از امروز، اعصابم خورد بود. عصبانیم رو سر بقیه خالی می‌کردم و صدامو می‌بردم بالا. نمیتونم خشمم رو کنترل کنم و بعدش هم پشیمون میشم. علوی به من پیام داد که برای شرح حال عملی گروه دارین یا تمایل به عضو شدن تو گروهی دارین یا نه. انتظار پیامشو نداشتم حقیقتا. افطار خونه ی دایی بزرگه بودیم. با همون اعصاب خراب رانندگی کردم. تولد دخترخاله هم بود امشب. کیک رو رفتیم از خونه ی حاج بابا آوردیم و تولد رو برگزار کردیم. مطالعه ای نداشتم امروز. باید یه برنامه ای داشته باشم که از این روزا استفاده کنم.