721
نمره ی پاتولوژی عملیم اومد. ۱۸ شدم. انتظارشو نداشتم حقیقتا. فکر میکردم کمتر میشم. ارفاق کردن احتمالا. با ماماناینا رفتیم شنبه بازار. بعد از اون رفتیم عطر فروشی و من و خواهرم هر کدوم یه عطر خریدیم. اسم عطر من مومنتومه. یه قاب سیلیکونی هم برای گوشی خریدم. یه مدل سبز. حدودای ساعت ۷ رفتم باشگاه. چند نفرمون روزه داشتیم و بعد از افطار اومده بودیم باشگاه و مربی قسمت WODش رو یه مقدار سبک کرد برامون. اما در مجموع خسته شدم. گرم کردنش هم یه تمرین کامل بود. بعد از باشگاه طاها زنگ زد و در مورد گروه بندی شرح حال عملی، یه ربع بیست دقیقه ای باهم صحبت کردیم. مثل اینکه متوجه شده که گروه ها حداکثر باید ۱۵ تا ۲۰ نفره باشن و میخواست بدونه که جای خالی اعضا رو باید با چه کسایی پر کنه. چند دقیقه ی دیگه در رابطه با ایده های نوآورانه جلسه ی مجازی دارم. هنوز مطالعاتم رو، چه درسی و چه خیر درسی، شروع نکردم.