نمره ی پاتولوژی نئوپلازیم اومد. ۱۸ شدم. غول این ترم، ژنتیکه. به غیر از دو تا امتحانی که این ترم ندادم، بقیه نمراتی که هنوز نیومدن احتمالا باید در حد قابل قبولی باشن. کار پروپوزال ایده رو با کمک AI پیش بردم. چه کار خسته کننده ایه نوشتن پروپوزال و کارهای این چنینی. مخصوصاً اگه دائما عقب بندازی و وقفه بیفته تو کارت. با علی حدود ۴۰ دقیقه ای تلفنی صحبت کردم. در مورد نحوه ی مطالعه تو دوران فیزیوپات و مسائل دیگه. حاج بابا و حاج مامان و دایی بزرگه بعد از ظهر اومدن خونه مون. رفته بودن خونه ی دایی برای عرض تسلیت و بعدش اومدن خونه ی ما. بعد از افطار رفتم باشگاه. بد نبود؛ می‌تونست بهتر باشه. بعد از باشگاه و به مناسبت روز مهندس، رفتم برای خواهرم دو تا دسر (یا موس اگه اشتباه نکنم) خریدم. شیر کاکائو هم خریدم که تو این هوایی که نم‌نم بارون میزنه، گرم کنیم و به همراه دسر بخوریم. اما خاله اینا زنگ زدن که از یه فروشگاه لباس دارن برمی‌گردن و می‌خوام بیام خونه ی ما. تقریباً یک ساعتی خونه ی ما بودن و در نتیجه اون برنامه ی من کمی تغییر کرد و شیر کاکائو رو گرم نکردیم. طاها در مورد گروه بندی سمیو پیام داد. من خیلی اهمیت نمی‌دم و درگیرش نیستم؛ شاید به خاطر اینکه نمی‌خوام به فردا ها فکر کنم.