دیشب تا دیر وقت با ف چت می‌کردم. در مورد مسائل مختلفی صحبت کردیم و فهمیدم چقدر باهم فرق داریم تو یه سری زمینه ها. استخدامیش رو قبول شده بود ولی چیزی به من نگفته بود. کلا یه مدلیه این آدم. تو نمی‌تونی بفهمی کلا اینجوریه یا واقعا حالت صمیمیش اینه. در مورد ازدواج و رابطه نظراتی که داشت برگ ریزون بود. فکرشو نمی‌کردم اینجوری فکر کنه. البته شاید چون اونقدر ایده آل گراست اینطوری فکر می‌کنه. یعنی راه حل مشکلش رو در چنین سبکی از رابطه می‌بینه که چند بار رابطه داشته باشه و شکست بخوره. به هر حال صحبت کردن با این آدم وقت زیادی از من گرفت و نه درسم خوندم و نه قرآنم. صبح ساعت ۸ پا شدم برای کلاس آنلاین و خدا رو شکر تشکیل نشد. خیلی امروز احساس تشنگی می‌کردم و از همون ساعت ۸ متوجه وخامت اوضاع شدم. تا ظهر تقریبا خوابیدم. بدون هیچگونه کار مفید یا مطالعه ای. بعد از ظهر رفتیم شنبه بازار و یه مقدار خرید کردیم. بعدش هم خیلی خسته بودم هم احساس خواب آلودگی می کردم و هم تشنه بودم. کوتاه فکر می‌کنم خوابم برد. بعد از افطار هم که دکترینا اومدن که بد نبود در کل. یه موضوع و نتیجه گیری جالبی هم امروز داشتم. اونم وقتی ریلز وودو گرام رو دیدم، متوجه شدم اون اکیپشون علی رغم اینکه در ظاهر باهم صمیمی هستن و باهم بگو بخند می‌کنن، در باطن چقدر تمسخر و تیکه و این جور چیزا رد و بدل میشه. حرفایی از قبیل اینکه میشه نمک نریزی و اینا و این ویدیو رفت تو اینستا با بازدید چند هزار نفره. و موضوع دیگه آدمای زیبا بود. و اگه بحث من زیباییه، باید بدونم خیلی آدما زیبا هستن. مثل امیری و فاطیما. و اینکه باید یاد بگیرم از آدما بت نسازم. وقتی بفهمم اونم یه آدم عادیه خیلی مسیرم برای عادی در نظر گرفتنش راحت تر میشه. واقعا چیز ویژه ای نیست. بیس چهره ی خوبی داره ولی با کلی میکاپ؟ حرف زدن خیلی از دخترا که اینجوریه. اکثرا هم تعطیلاتشون رو اینجوری می‌گذرونن. کارشو هم که با کمک رانت گرفته. حالا ما بزرگش می‌کنیم و می‌گیم آره الی و بلی ولی واقعیت اینه یه آدم عادیه که داره مسیر عادی رو طی می‌کنه. نه ازدواج کرده و نه پارتنر داره و نه خرج آن‌چنان. پس می‌تونه درآمدشو صرف سفر کنه. چرا نکنه؟